تبليغاتX
دل نوشته های یاسمن
شنبه 7 شهریور1388

آن جا که خدا هست

یکی از دوستان ملانصرالدین به کنایه از او پرسید:

- اگر بگوئی خدا کجاست یک سکه به تو می دهم .

ملانصرالدین پاسخ داد : اگر بگوئی خدا کجا نیست ، دو سکه به تو می دهم .

+ نوشته شده در 8:40 توسط yrr.
پنجشنبه 5 شهریور1388
children letters to God

 نامه های بچه ها به خدا

از کتاب استوارت هامپل


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده در 11:47 توسط yrr.
پنجشنبه 5 شهریور1388
مشکل گناه است

یک از راهبان صومعه ی اسکتا به پدر روحانی ماتئوس گفت :

زبانم برایم دردسر آفرین است. نمی توانم در میان مردم جلو زبانم را بگیرم و همیشه کارهای غلط شان را محکوم می کنم . کشیش پیر به برادر روحانی گفت :

اگر نمی توانی زبانت را مهار کنی ، درس را رها کن و به صحرا برگرد. اما خودت را فریب نده ؛ انتخاب تنهائی برای گریز از یک مشکل ، همیشه دلیلِ ضعف است . برادر روحانی گفت : چه کار کنم ؟

کشیش ادامه داد : اجازه بده چند خطا از تو سر بزند ، این گونه از احساس کُشنده ی برتری نسبت به دیگران رها می شوی . و هر چه را که دیگران هم می توانند درست انجام دهند تو نیز درست انجام بده .

+ نوشته شده در 7:55 توسط yrr.
چهارشنبه 4 شهریور1388
اهمیت جنگل

 

یکی از شاگردان ملانصرالدین پرسید : تمام استادان می گویند که گنج روح ، چیزی است که باید در تنهائی کشف شود.پس برای چه ما با همیم ؟

ملانصرالدین پاسخ داد : با همید چون جنگل همیشه نیرومندتر از درختی تنهاست .جنگل رطوبت هوا را تامین می کند ، در مقابل توفان مقاوم تر است و به باروری خاک کمک می کند.

شاگرد گفت : اما چیزی که یک درخت را مقاوم می کند ریشه است . و ریشه ی یک درخت نمی تواند به ریشه درخت دیگری کمک کند .

ملانصرالدین در جواب گفت : جنگل همین است .هر درخت با درخت دیگر متفاوت است ، هر  درخت    ریشه ای مستقل دارد . راه آنانی که می خواهند به خدا برسند همین است :اتحاد برای یک هدف و همزمان آزاد گذاشتن هر یک اعضای گروه تا به شیوه ی خود تکامل یابد .

+ نوشته شده در 9:38 توسط yrr.
چهارشنبه 4 شهریور1388
در جستجو تردید نکن

 

راما کریشنا تعریف می کند که مردی می خواست از رودی بگذرد که استاد بیبهی شانا نزدیک شد ، نامی را بر روی کاغذ نوشت و آن را بر پشت مرد چسباند و گفت :

(( نگران نباش . ایمان تو کمکت می کند تا بر آب راه بروی . اما هر لحظه ایمانت را از دست بدهی ، غرق خواهی شد .))

مرد به بیبهی شانا اعتماد کرد و پایش را بر آب گذاشت و به راحتی پیش رفت . اما ناگهان هوس کرد ببیند که استاد بر کاغذی که به پشت او چسبانده چه نوشته است .

آن را برداشت و خواند : (( ایزد راما ، به این مرد کمک کن تا از رود بگذرد.))

مرد فکر کرد : همین ؟ این ایزد راما اصلا کی هست ؟

در همان لحظه ، شک در ذهنش جای گرفت ، در آب فرو رفت و غرق شد .

+ نوشته شده در 9:37 توسط yrr.
چهارشنبه 4 شهریور1388
منتقدان من

خاخامی در میان مردم محبوبیت زیادی داشت ، همه مسحور گفته هایش می شدند . همه به جز اسحاق که همیشه با تفسیرهای خاخام مخالفت می کرد و اشتباهات او را به یادش می آورد . بقیه از اسحاق به خشم می آمدند ، اما کاری از دستشان بر نمی آمد .


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده در 9:35 توسط yrr.
چهارشنبه 4 شهریور1388
شيوانا4
شیوانا جعبه ای بزرگ پر از مواد غذایی و سکه وطلا را

به خانه زنی با چندین بچه قد ونیم قد برد . زن  خانه وقتی

 بسته های غذا و  پول  را دید  شروع  کرد به  بدگویی  از

 همسرش


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده در 8:48 توسط yrr.
سه شنبه 3 شهریور1388
شيوانا3
زن جوانی همراه همسرش کنار دیوار ایستاده بود و به شدت اشک می ریخت . شیوانا از مقابل آنها عبور کرد . وقتی گریه زن را دید ایستاد و علت را از او پرسید.
زن گفت : همسرم جوان است و گاه گاه با کلامی زشت مرا می رنجاند!
او مرد لایق و خوبی است و تنها عیبی که دارد بد دهنی و زشت کلامی اوست که گاهی مرا به گریه وا می دارد.
شیوانا با تاسف سری تکان داد و خطاب به مرد گفت :
هیچ انسانی لیاقت اشک های انسان دیگر را ندارد و اگر انسان لایقی در دنیا پیدا شد او هرگز دلش نمی آید که دل دیگری را به درد و اشک او را در آورد.

+ نوشته شده در 8:34 توسط yrr.
یکشنبه 1 شهریور1388
کاریکلماتور
کاریکلماتور نامی است که احمد شاملو بر نوشته‌های پرویز شاپورگذاشت. این کلمه ابتدا در سال ۱۳۴۷ در مجله خوشه به سردبیری شاملو به کاربرده شد و حاصل پیوند «کاریکاتور» و «کلمه» است. به نظر من که اسم جالبی است من اینها را خیلی دوست دارم ودلم می خواهد از این جملات بگویم فعلا دارم می خوانم تا ذهنم روان شود


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده در 12:37 توسط yrr.