تبليغاتX
دل نوشته های یاسمن
یکشنبه 28 تیر1388
سرگرمی با تصاویر
 

این تصویر را سلکت(انتخاب) کنید معمولا با کلید Ctrl+A چه می بینید؟

+ نوشته شده در 11:34 توسط yrr.
شنبه 27 تیر1388
کمکم نکن!

کشیشی در یک صبح به قصد شکار حرکت کرد بعد از ساعتی چند کبک با تفنگ خود زد. در راهش به سوی مقصد با یک خرس خاکستری رو به رو شد. کشیش هیجان زده از درختی بالا رفت. چشمانش را به آسمان دوخت و گفت: ای خدا! آیا تو دانیال را از کمینگاه شیر نجات ندادی؟؟ هم چنین یونس را از شکم نهنگ؟؟ آه! خدایا استدعا می کنم مرا هم نجات بده! ولی خدایا، اگر نمی توانی  به من کمک کنی! لطفا به آن خرس هم کمک نکن!!

+ نوشته شده در 18:34 توسط yrr.
جمعه 26 تیر1388
میکل آنژ و فرشته

حکایت« میکل آنژ» و فرشته:

روزی میکل آنژ با کمک عده ای سنگ سیاه نسبتا بزرگی را بر روی زمین می غلطاند تا به طرف منزل خود ببرد. یکی از دوستان میکل آنژ نزدیک آمد و از او پرسید:« با این سنگ سیاه چه می کنی؟» میکل آنژ گفت:« فرشته ای درون او اسیر است که می خواهم او را نجات دهم

  دوست میکل آنژ با ناباوری از او خداحافظی کرد و رفت. چند ماه بعد، دوست میکل آنژ به مهمانی او آمد و مجسمه ی سنگی فرشته بسیار زیبایی را در اتاق او دید. با حیرت و تحسین از میکل آنژ پرسید:« این مجسمه چقدر زیباست از کجا آورده ای؟؟؟»

میکل آنژ گفت: « از درون همان سنگ سیاه در آوردم!»

+ نوشته شده در 9:40 توسط yrr.
پنجشنبه 25 تیر1388
املای عالی

از علوم صر در نمي آورم

موسيغي پيچيده اسط.


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده در 16:18 توسط yrr.
پنجشنبه 25 تیر1388
ارزشهای دست یافتنی
مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود
کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد.
مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد . باور کردنی نبود...


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده در 16:11 توسط yrr.
سه شنبه 23 تیر1388
سیندرلا
+ نوشته شده در 9:21 توسط yrr.