
كه زينب پايش از محمل گذارد بر زمين
آمده در كربلا سپاه سردار غريب
پاره شده سينه ها ز ناله ي امن يجيب
ارباب مضطرم حسين
ارباب مضطرم حسين
محبت را ببين دگر چيزي نگو
رقيه آيد از محمل در آغوش عمو
دوش عمو مركب سه ساله زهرا ي حسين
عشق ابو فاضل است پري زيباي حسين
ببين طفلان زترس به حال حروله
دلم مي لرزد از تير و كمان حرمله
غم به دلت ره مده خواهر دلدار حسين
اين همه لشكر ببين بازوي سردار حسين
عباس علمدار حسين
عباس علمدار حسين...
اگر یک قورباغه تیزهوش وشاد را بردارید وداخل یک ظرف آب جوش بیندازید قورباغه چه کار می کند؟
بیرون می پرد!درواقع قورباغه فورا به این نتیجه می رسد که لذتی در کار نیست وباید برود!
*مهرباني را در کودکي يافتم که آبنباتش را به درياچه نمک انداخت تا شيرين شود
*انقدر براي غربت تک دانه موي سفيدم غصه خوردم که تمام موهايم سفيد شد
*بيچاره آن خروسي که با صداي ساعت شماطه دار از خواب برمي خيزد
*خوش به حال آن موجود راحتی ،که شیطان برایش درد دل می کند .
*سالهاست که کاممان را با حقیقت های تلخ شیرین می کنیم .
*زن شکسته ترين و خميده ترين ، ايستاده دنيا است.
منبع:http://caricalamature.blogspot.com/
خدایا به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بیثمری لحظهای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که٬ بر بیهودگی اش٬ سوگوار نباشم...
بگذار تا آن را من٬خود انتخاب کنم٬ اما چنان که تو دوست داری...(دكتر عليشريعتي)
داستانی از منوچهر احترامی
ناله عشق است و آتش ميزند
قصه ي دل دلكش است و خواندني
نا ابد اين عشق و اين دل ماندني
مركز درد است و كانون شرار
شعله ساز و شعله سوز و شعله كار
خفته يك صحرا جنون در جنگ او
يك نيستان ناله در آهنگ او
چنگ دل آهنگ دلكش مي زند
ناله عشق است و آتش ميزند
كرده خود را درميان شعله ها
تا بسوزد در ميان شعله ها
عشق اين جااوج پيدا مي كند
قطره اين جا كار دريا مي كند
رخصتي تا ترك اين هستي كنيم
بشكنيم اين شيشه تا مستي كنيم
پرده بالا رفت و ديدم هست و نيست
راستي ناديدني ها ديدنيست
شاعر كويتي پور