
۲)لحظات شادي خدا را ستايش كن لحظات سختي خدا را جست و جو كن لحظات آرامش خدا را مناجات كن لحظات درد آور به خدا اعتماد كن و در همه ي لحظات خدا را شكر كن
۳)دريا باش تا اگر كسي سنگ پرت كرد سنگ غرق شود نه اين كه تو متلاطم شوي
۴)اگر نتوانستي كسي را ببخش بخاطر بزرگي گناهش نيست به خاطر كوچك بودن قلبت است
۵)فرقي نمي كن بركه آبي كوچكي باشي يا درياي بي كران زلال كه باشي آسمان در تو پيداست
۶)زندگي كشيدن تصويري است از خودمان نه جمع زدن ارقام
۷)بكوش زيبايي در نگاه تو باشد نه به آنچه مي نگري
۸)چشمانمان را بر گذر قاصدك ها باز كنيم كه زمان سفر ساز مي زنند دست به دست هم دهيم دل هايمان را يكي كنيم باور كنيم كه همه مان خاطره ايم دير يا زود رهگذر قافله ايم
به نام خداوندی که پیش از آغاز و پس از پایان با توست
امروز صبح اگر از خواب بیدار شدی و دیدی ستاره ها در آسمان نمی تابند، ناراحت نشو! حتماً دارند با تو قایم باشک بازی می کنند، پس با آنها بازی کن. اگر قبل از خواب آرزو کردی فردا باران ببارد ولی نبارید، مطمئن باش الهه باران می خواهد تو شکوه باران را باور کنی! پس باورش کن! امروز، امروز است. امروز هر چقدر بخندی و هر چقدر عاشق باشی، به ذخایر نفتی جهان آسیب نمی رسد. پس بخند و عاشق باش! امروز هر چقدر دلها را شاد کنی، به قیمت بلیط اتوبوس اضافه نمی شود! پس شادی بخش باش! امروز هر چقدر نفس بکشی، جهان با مشکل کمبود اکسیژن روبرو نمی شود! پس از اعماق وجودت نفس بکش! امروز، امروز است. امروز هر چقدر آرزو کنی، چشمه ی آروزوهایت خشک نمی شود! پس آرزو کن! امروز هر چقدر خدا را صدا کنی خسته نمی شوی، پس صدایش کن!
او منتظر توست! او منتظر آرزوهایت، خنده هایت، گریه هایت، آفرین گفتن هایت، دل شادکردن هایت، نفس کشیدن هایت، ستاره شمردن هایت و عاشق بودن هایت است.
امروز، امروز است! امروز جاوادنه است! و امروز زیباترین روز دنیاست.
روزها گذشت و گنجشك با خدا هيچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا مي گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت:مي آيد من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه مي دارد و سر انجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست. فرشتگان چشم به لبهايش دوختند گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود با من بگو از آن چه سنگيني سينه توست. گنجشك گفت : لانه كوچكي داشتم آرامگاه خستگي هايم بود و سر پناه بي كسي ام . تو همان را هم از من گرفتي.اين توفان بي موقع چه بود؟ چه مي خواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود؟ و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست.سكوتي در عرش طنين انداز شد.فرشتگان همه سر به زير انداختند. خدا گفت: ماري در راه لانه ات بود. خواب بودي. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند.آن گاه تو از كمين مار پر گشودي.گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود.خدا گفت:و چه بسيار بلاها به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام بر خاستي. اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود. نا گاه چيزي در درونش فرو ريخت. هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد.
*خوشبخت کسی است که فرصت اندیشیدن در مورد بدبختی را ندارد
*مشکلات خود را بر روی ماسه ها بنویسید و امتیازهای خود را روی سنگ مرمر.
*یک روز زندگی روشن است و روز دیگر تاریک، از روزهای روشن آنقدری نور بگیریم که در روزهای تاریک روشن باشیم
*عده ای دائم غر می زنند که گلها خار دارند، اگر درست نگاه کنیم،شاد می شویم که خارها گل دارند
*هیچ وقت به خدایت نگو که مشکلات بزرگی داری، بلکه به مشکلاتت بگو که خدای بزرگی داری.
فردا همان است که امروز اندیشیده ای، پس مثبت بیندیش تا روزگار بر وفق مرادت شود.*
*فانوس کوچک من می تواند کاری بکند که خورشید به آن بزرگی نمی تواند، می تواند در شب بتابد
*همیشه آرزو می کردم که کاشکی کفش نو داشته باشم،تا اینکه آقایی رو دیدم که پا نداشت
*من از زمان نردبان درست می کنم برای موفقیت، نه کاناپه برای استراحت
معمولا بهترین نقطه شروع همان مکانی است که الان در آن قرار دارید.
من به خدا، صداقت و شور و شوق شهامت ایمان دارم و معتقدم با عبادت می توان به عشق الهی دست یافت. « کنراد هیلتون »